محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1073
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
دفن كردند . و وزير وى خالد بن برمك بود ، و حاجب مولاى او ابو غسّان بود ، و قاضى وى يحيى بن سعيد الانصارى . و نقش انگشترى وى : الله ثقة عبد الله . . . ] چون خبر مرگ او به عبد الله بن على شد ، به شام عاصى شد و نيّت آن كرد كه بيعت مردمان خود را بستاند . و خبر به بو جعفر شد . دانست كه با او به شمشير بايد كوشيدن . رسولان بيرون كرد و پيش بو مسلم فرستاد . و او هنوز به مكّه بود . چون رسولان به دو رسيدند دو منزل از مكّه بيامده بود . رسولان خبر مرگ سفّاح و بيعت بو دوانيق بگفتند و نامه ها بدادند . ناخوش آمدش . چون نامه را بخواند ، او را وعده هاى نيكو كرده بود كه اثر نيكويى تو اندر اين دولت پيدا است ، بايد كه چون اين نامه به تو رسد هم آنجا كه باشى عزم شام كنى ، و با عبد الله بن على حرب كنى تا به طاعت آيد و بيعت كند ، و اگر نه سرش برگيرى . بو مسلم از آن منزل برداشت و روى به شام نهاد ، و با عبد الله بن على حرب كرد و او را هزيمت كرد . و فتحنامه نوشت سوى ابو جعفر . پس آهنگ خراسان كرد و خواست كه بو جعفر را مخالف شود . بو جعفر حيلت كرد تا او را از رى بازگردانيد و بكشت ، و جهان او را صافى شد . و اين بو جعفر منصور دوانيقى بود ، و از بخيلى كه بود او را دوانيقى خواندندى ، و مادر وى كنيزكى بربرى بود نام وى سلامه . و او مردى بود بلند بالا سياه چرده و نزار و باريك و نيكوروى . و محاسن به سياهى رنگ كردى . و خداوند دها و راى و تدبير بود . و مولد وى از ديار شام بود به حميمه . و بغداد وى بنا كرد ، و جامع منصور به وى باز خوانند به بغداد از بهر آنكه او كرده است . و چون به خليفتى بنشست چهل و چهار ساله بود ، و بيست و يك سال و دو ماه و شش روز خليفتى كرد ، و به نزديك مكّه فرمان يافت ، آنجا كه چاه ميمون است ، و آنجا دفن كردند . و عيسى موسى بر وى نماز كرد . و وزير او ابو ايّوب الموريانى بود ، و حاجب وى مولاى او بود ربيع ، و نقش انگشترى وى اين بود الحمد للَّه كلَّه و استوا على امره كلَّه . و قاضى وى شريك بن عبد الله بود . و سفّاح بعد از منصور پسر عمّ خويش را ، عيسى بن موسى بن علىّ بن عبد الله